یادبود

این متن را نوه اش ( زهرا مولا) برای من فرستاده و من هم عینا آنرا تایپ کردم و به عشق مرد بی آزار و زحمتکش و مظلوم موجان لینک کردم .

سلام یک سال دیگر هم گذشت و من همجنان بعد از گذشت چهار سال عادت نکردم به ندیدنت وفاتحه خواندن ‘چه قدر آخر هفته های کودکیم زیبا بود چقدر دو سه روز تعطیلی های آن وقتها را دوست داشتم ‘ روزهایی که با برادرانم خوشحال به طرف موجان حرکت می کردیم .الان که خوب فکرش را میکنم زیباترین لحظه های کودکیم بازی در کوچه های موجان نبود‘ بهترین لحظه وقتی بود که ماشین به طرف استخر میپیچید و تو در کنار پیرمردها نشسته بودی اما فقط کنارشان بودی چون نه گوشی برای شنیدن حرفهایشان داشتی و نه زبانی که بتوانی با آنها گپ بزنی چشم می دوختی به آن پیچ تا شاید دختر و نوه هایت از راه برسند‘ دستهای مهربانت را با چه شوقی در هوا تکان میدادی و چنان از جا می پریدی همچون کودکی در انتظار مادر و بعد جلوی در خانه ات یکی یکی ما را در آغوش میکشیدی ‘ با تمام کودکیم خوب به یاد دارم که چقدر دلتنگ و منتظرمان بودی ‘ لحظه ای که در آغوشت بودم برایم پر از لذت بودنه از بوی عرقت و نه از صورت به قول بچه ها تیغ تیغی ات بدم نمی آمد ‘ به راستی بابا بزرگ تو چه داشتی که ما را اینچنین عاشق خودت می کردی؟ حالا میدانم که تو چه داشتی: قلبی مهربان به وسعت دریا و بزرگترین ثروت تو طبع بلند و مهربانیت بود و بهترین ارثی که برای مادر مان جا گذاشتی .

وارد خانه ات می شدیم شاید به من بخندند ولی زیباترین خانه ای که دیدم خانه تست ‘ خانه ای کوچک و ساده که همه را مجبور میکرد کنار هم باشند دلم از همه بیشتر برای غذاهایی که مادرم در آن آشپزخانه کم نور و کوچک درست می کرد تنگ شده ‘ یک چشم به غذا بود و یک چشم به دستهای پدرش ‘ آخر زبان او دستهایش بود و حواسش به ما چهار تا .

دلم برای لحظه ای که کنارمان می نشستی و بی هیچ شکایتی از شیطنت هایی که می کردیم فقط با چشمهای پر از مهرت تماشایمان میکردی خیلی تنگ شده فقط نگران بودی که دعوا نکنیم دستهایت را به هم می چسبوندی و میگفتی با هم دوست باشید و احمد با خنده میگفت بابا بزرگ باید سفیر صلح میشد.

تلویزیون که روشن می شد بدونه هیچ شکایتی تماشا میکردی ‘ فوتبال‘ کارتون و اخبار و هرچه که نوه هایت می خواستند.

زبری دستهایت را وقتی که روی سر و صورتم میکشیدی ‘ وقتی دراز کشیده بودیم و انگار یکباره در دلت میگفتی چه قدر خوب است که آمدید بچه های من و خم میشدی و هر چهار تایمان را می بوسیدی ‘ هیچگاه فراموش نمیکنم آه که چقدر دلتنگ شدم برای آن روزها ‘ برای روزهایی که کسی را داشتیم که منتظرمان باشد. حالا همه ی آن مهربانیها زیر یک خروار خاک است و من باید بجای بوسیدن رویش برای آرامش روحش فاتحه بخوانم.

روحت شاد ای مهربانترین بابا بزرگ دنیا.

 


/ 14 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشرف السادات اردستانی

خدا رحمتشون کنه....از نیکان روزگار بودند. ممنون از شما بابت یادآوری

يار

سلام زيبا بود. خدا رحمتش كنه بايد به زندگي اين آدما غبطه خورد.وقتي مرحوم شد هيچ كس ازش آزار نديده بود. اين يعني سعادت در نهايت سادگي شادي روحش الفاتحه

موووووووجونی

سلام متن دلنشینی بود.یاد و خاطره آقا رضا گرامی و روحش شاد

slipknot

فوق العاده بود خدایش بیامرزد

علي

خدا بيامرزدش خيلي مرد خوبي بود

خدا رحمتش كنه باز تو پدر بزرگ خوبت رو ديدى و لذت با او بودن رو چشيدى خدا رو شكر كن چون من اصلا چيزى از پدر بزرگم به ياد ندارم چون دوسالم بود كه فوت كرد مرحوم كبل محمد رضا خدا رحمتش كنه

مسعود شیخ

سلام ، خدا رحمت کنه آقا رضا عمو رو .بسیار مرد زحمتکش و شریفی بودن ، مطمئنا جای ایشون در بهشت هست.

ز.م

سلام ممنون از همه ،خدا رفتگان همه را بیامرزد و ممنون از عزیزی که نسبت به من لطف دارند

موجانی ایرانی

خیلی متن دلنشین و جذابی بود. احساسات پاک نویسنده اش باعث این جذابیت شده. خدا رحمتش کنه و به همه ماها هم روی رفتن به اون دنیا رو بده.

آقا رضا ساکن صحرای سکوت