قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

هر وبلاگی به جز این وبلاگی که از امشب تعطیل شد مورد تائید من نیست .چنانچه از این نام در جایی استفاده شده باشد پیگرد قانونی دارد

دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٩

موجان کجاست؟

کلمات کلیدی :موجان

موجان از روستاهای توابع بخش خلجستان است که مردم آن خلج زبان هستند

و محصولات آن انگور ؛ گندم؛ جو؛گردو؛ بادام وغیره می باشد.

برای دیدن بقیه مطالب لطفا ادامه مطلب را کلیک نمائید

 

زیبا ساز وبلاگ aksha.ir       زیبا ساز وبلاگ aksha.ir   aksha.ir زیبا ساز وبلاگ


بنام آنکس که صدف هستی از وجودش شکل گرفت

 

جهان-آسیا-ایران-تهران-قم-دستجرد-موجان

 

تهیه وتنظیم :عمو تقی ساده موجانی

 

از شما عزیزی که وارد وبلاک شده ومتن زیر را می خوانید خواهش می کنم اظهار نظر نمایید

 

آنچه شما در زیر میخوانید نگاه من است به یک روستا در خطه خلجستان از توابع استان قم. نگاهی که صرفا خلاصه ای از یکجامعه شناس روستایی است وفقط وفقط به نشانه ادای دین به سرزمینی که مهد فرهنگوخاستگاه مردان بزرگی درعرصه فرهنگ وهنروعلم وسواد درکشور عزیزمان ایران است ؛نگاشته شده است.

 می دانم کامل نیست وکم نیستند آنهایی که بهترازمن رازهای این خطهرا می شناسند وبا مهد مادریشان نجوای عاشقانه داشته اند وبدان مهروزیده اندوبهترازمن خواهند توانست حق مطلب را ادا کنند .ولی گفتم من هم به نوبه خوددرآغازاین معرفی کاری کرده باشم .

هرگاه خواسته باشید به این روستا سفرکنید از قم که خارج شدید 72کیلومترکه درجهت مغرب بروید به موجان می رسید و مسیر به این شکل است وقتی از قم  یه سمت سلفچکان می روید نرسیده به سلفچکان یا از سه راهی تاج خاتون یا جنداب یا از سه راه سلفچکان به سمت ساوه میروی تا به باغیک  می رسی بعد از باغیک یه سه راهی باغیک می رسی که به سمت تفرش می رود ؛در این مسیر بعد از روستاهای چون احمد آباد ؛وزنه ؛سناوند؛طینوج ؛گیوو عیسی آباد به شهر دستجرد می رسیم ؛یعنی سمت راست شما دستجرد قرار دارد وسمت چپ وقتی از دوربرگردان جاده تفرش به سمت قم بر می گردیم اول جاده آمره ؛زیزگان وبعد از آن خروجی  دیگری وجود دارد که به سمت موجان می رود در این مسیر ابتدا به روستایی کم خانواری به نام همت آباد می رسیم بعد از همت آباد از رودخانه که گذشتیم در یک شیب نسبتا زیاد به سه راهی می رسیم که جاده سمت چپ به روستای منصور آباد وسمت راست که باشکافی در دل کوه مشخص می باشد به سمت موجان ؛بعداز گذر ازاین شکاف مجدداً باید مسیر جاده را که به سمت قله کوه می رود ادامه دهیم اینجا مشهور است به کَتِک (  katek ) از این منظر تمام روستای وشاره وموجان قابل دیدن است ومنظرگاهیست بسیار زیبا ؛وقتی از این شیب نسبتان تند به پائین می رویم به روستای وشاره می رسیم که جاده از بین خانه های وشاره می گذرد ؛وقتی روستای وشاره تمام شد به سربالایی (قوش یالِ) می رسیم که از روی رودخانه دره تاریک  میگذرد سمت چپ این جاده در بالای سربالایی کوره آجرپزی معمار است وسمت راست آن زمینهای مزرعه قناعت نو(ینگِ قناعت) از املاک موجان است ؛در مسیر این جاده که به سمت موجان می رویم دکلهای برق فشار قوی را می بینیم که در راستای جاده به سمت اراک ادامه دارند؛ در ادامه وقتی رودخانه ینگه قناعت را رد کردیم در سمت چپ جاده کوهی بلندی بنام قافلانکوه هست که هرگاه در صبحگاهان در راس آن قرار بگیری کوه دماوند قابل رویت است؛ کوه را که رد کردی سمت چپ یک زمین فوتبال هست که تقریباً حالا شکلی از یک زمین هست چون تیرهای تلفن از وسط آن عبور کرده است؛ در بالاترین نقطه یعنی پشت در وازه ای  که در سمت موجان هست یک دکل برق استوار است که   رختکن فوتبالیستها بود.

بعد از زمین فوتبال اگر به سمت چپ نگاه کنی در دامنه قافلانکوه منبع آب زمینی از جنس سیمان قرار دارد ؛سمت چپ جاده در کنار رودخانه سرخده موتورخانه وچاه آب آشامیدنی روستا ؛ودر سمت راست منبع آب آهنی (هوایی) هست که محل خاطرات میانسالان امروز است بخصوص روزی که قرار بود این منبع آب را بلند کرده وسرپا نگاهدارند ؛بعد از منبع آب  مدرسه راهنمایی را می بینید که در سالهای اول انقلاب ساخته شد و مدرسه راهنمایی که قبل از آن در منزل اسدالله قزاقی(اسدالله پاسبان)بود در زمان مدیریت آقای منصور بابائیان به این مدرسه انتقال یافت وتقریباً دانش آموزان متولد ١٣۴٨به بعد راهنمایی را در این مدرسه می خواندند. یادم باشد مکانهایی را که در گذشته مدرسه بوده را برایتان بنویسم.

یادم هست در روزی که  مدرسه راهنمایی افتتاح شد ومیز و صندلی ها را از منزل اسدالله پاسبان به این مدرسه انتقال می دادند زنده یادان شهیدان محمد رضا ساده و محمد قزاقی نیز بودند در روز اول شهید محمد رضا ساده همراه عباس ساده که پسر خواهر آقای بابائیان بود وقتی به داخل سالن رسیدند ؛(چون مدرسه نوساز بود وسفید کاری شده بود وقتی در راهرو صدا می کردی انعکاس صدا خیلی جالب بود وآنروز تقریباً همه بچه ها وقتی بابائیان نبود وقتی به داخل مدرسه می رسیدند سرو صدا می کردند وحالی میداد)این دو نقر یعنی عباس ومحمد رضا هم مثل بقیه شروع کردند یه (قی یا)داد کشیدن که ناگهان چشمتان روز بد نبیند بابائیان رسید وآندو را کشید کنار وبه هر کدام یک کشیده زد و کتک خوردنها نیز افتتاح شد .

در کنار این مدرسه مدرسه ابتدائی هست که ساخت آن مقارن است با ساخت حمام جدید؛

بعد از مدرسه ها به چهار راهی میرسیم که سمت چپ این چهار راه مرغداری تاجیک (حسن قمی)هست وجاده سرخده ؛در ادامه جاده ای که تا به حال آمده ایم جاده خاکی بهارستان (خراب)؛وبلاخره سمت چپ چهار راه رودخانه جدیدی هست که وقتی ازآن بگذریم به سمت موجان می رویم  بعداز گذشتن از رودخانه سمت چپ قبرستان واقع شده ودر ابتدای قبرستان غسالخانه وگلزار شهدایی است که محل دفن شهیدان علی ساده پدر این بنده حقیر کثیر التقصیر است وشهید دیگری که در این گلزار دفن شده محمد قزاقی فرزند بشیراست ویک قبر یادبود نیز برای محمد رضا ساده فرزند شهید علی ساده نیز در این مکان وجود دارد.

بعد از قبرستان  زمینهای زراعی  و....

به روستای موجان خوش آمدید.....

                                                      

  محدوه جغرافیایی موجان :

 روستای موجان از غرب حدی به روستای خراب(بهارستان) واز شرق حدی به روستای وشاره واز شمال حدی به روستای جوزه وزیزگان واز سمت جنوب به روستای سرخده  جمعاٌ حدود     200هکتارمیباشد                                      

 

. گویش محلی مردم موجان « خلجی » نام دارد که تا حدودی به ترکیشبیه است وبه همین خاطر خیلی ازموجانیها با اهالی روستاهای ترک زبان اطراف براحتیارتباط برقرارکرده وبا درک متقابل از یکدیگر بین شان صمیمیت ومحبت وجود داشته است .. زندگی مردم پرازقصه ها واسطوره های کهنیاست که هنوز رگه هایی ازآنها گرمی بخش شب نشینی های مردم این روستاست.این داستانهادرشب نشینی ها ومعمولا بهنگام خوردن کشمش ؛ نخود چی ویا هرچه که خود درسنت محل بدان(شب چره )می گویند با آب وتاب تمام تعریف می شوند. قسمت زیادی ازداستانها بهخدمت سربازی وفرار کردن از دست ماموران یا از پادگان و تنبیه شدن در باز داشت گاههای ژاندارمری و کارکردن های طاقت فرسا در بیابانها بخصوص هموار خستک و درو کردن جو در حاجی آباد لکها وکار کردن در حرفه مشهور آنوقت موجانی ها یعنی لحاف دوزی در تهران و محله گود عربها یا بیسیم  درگیری های مردم با باجگیران دولتی ؛ مباشرین خانهاوارباب های قدیم ؛ بزرگی عروسی ها ویا قدرت کارکردن افراد درجوانی گاهی هم رکبی زده و از شیطنت های نوجوانی وجوانی خود یا دیگران یاد می کنند مثل پاتک زدن به مزارع روستا های همسایه مثل وشاره ؛سرخده وباغهای بَچّشمهگاهی نیزبا چاشنی مبالغه های پراکنده همراه می شود. شهررفته هاهم هرازگاه با تلنگریبه خاطرات قدیم خود شیرینی این یادگارهار را در ذهن مرورمی کنند.بخصوص وقتی در فصلهای بهار وتابستان در روستا دور هم جمع می شوند یاداز قدیمها کرده و تداعی خاطرات می کنند وساعاتی را با یاد آن ایام خوش هستند بخصوص اگر میانسالانی باشند که در مدرسه های دستجرد درس می خواندند و ازخاطرات مسیر رفت وبرگشت به دستجرد یا خانه های مجردی که اجاره می کرده اند و یا برخورهایی که در مدارس با همکلاسیها ویا معلمها داشته اند بسیار شنیدنیست.

 

                                                          

 آب وهوای موجان  نیمه بیابانی استدرزمستان سرد وخشک است واین سرمابعضی اوقات حتی تا اوایل تابستان هم حس می شود. منبارها شاهد بوده ام که تااول تابستان هم مادر بزرگ خودم کرسی اش براه بوده وآدمازنشستن زیر کرسی لذتی عمیق احساس می کند. ازاوایل پاییزهم دوباره بساط کرسی براهاست . مثل خیلی از روستا های ایران که بسیارخود کفا بودند؛در موجان قدیم نیز؛بیشتر سوخت کرسی ها را هیزم وذغال وپهن کوسفند یا کرمه (karma) تشکیل میداد که این آخری راازمخلوط پهن یا همان تپاله گاو و گوسفندها درست می کردند وامروزه باورود کرسی هایبرقی وبخاری های گازی و دیگروسایل گرم کننده به زندگی مردم ؛ دیگراستفادهازسوخت های قدیمی مرسوم نیست. در موجان قریب به اتفاق خانه هادردامنه آفتاب رو ساخته شده اند و همین باعث شده است که درایام سرد ؛ آفتاب نشینیمردم درکنار دیوارهای منازل ویا مهتابی های رو به آفتاب یا در کنار دیوار خانه ها در میدان اصلی بنام دروازه  بسیار دلچسب ومرسوم باشد . چندین درخت توت وگردو وبادام نیزلابلای خانه ها وباغها سرک می کشندو نمای روستا را ازیکنواختی در میاورند. ضمن اینکه درست در پشت سر روستا دو کوهقرمز  بنام های کِلَمَ قزّلار ؛و بِدِک قِزّلار بانمایی بسیار جالب قرار دارد . مقصودم فرم کوه است  که معمولا ایام بهار وتابستان محل گشتوگذارجوانهای بااحساس وپرشورهیجان روستا وموجانی هایی است که از تهران وقم و یاحومه این شهرها به آنجا آمده اند. خانه های موجان به جز اینهایی که درده پانزده سالاخیرساخته شده اند بیشترازجنس خشت وگلی هستند واگرچه بعضی هاشان دروضعیتی غمبار رو بهویرانی اند ولی هنوز خوب مانده اند. پایه های محکم این خانه های خشت وگلی سالهاضربات بی مهابای باد وباران و کولاک های زمستانی را بجان خریده وپایدارمانده اندولی من فکر می کنم بی مهری آدمها بیشتربرجراحت دل این دیوار هااثرکرده وآنها راتخریب کرده اند. آنهایی که سالهاست بی خبراز آب و ریشه شان راهی شهرهاشده اندوکمترهم وقت می کنند مظاهر شهری را کنار گذاشته وبی کلاسی کنند وبه روستا بیایند. شایدهم دوست ندارند دهاتی خطابشان کنند !!! شاید هم قفل وزنجیرهای شهر دیگر اجازهنمی دهد آد مها صفای روستا را باحقه ها وفریب شهرعوض کنند . هر چه هست نمی دانموشاید من هم خودم ازاین آدمها باشم .!!!!

 

                                                          

یکی از همکاری های اجتماعی که همه از آن یاد می کنند خشت زدنهای دسته جمعهی ونی بافتن روی بام خانه است که اکثر مردم وقتی شخصی استمداد می کرد به کمک او می شتافتند ودر کمترین زمان کار را به اتمام می رساندند.

باوجود آهنی شدن درب ورودی خانه ها دراینچند سال اخیردیگر خبری از آن دربهای چوبی که بعضاًمنبت کاری شده بودند وبا مثمارهایی به هم متصل وتقریبا اکثریت آنها با کلوم باز می شدند وروی آنها انواع دستخط مثلا د د ت ویا شماره گذاری خانوار یا چیزهای دیگر نیست. داخل حیاط خانه ها قسمتی بود که به آن  اَقِل  می گفتند ودرایام گرمتر سال محل نگهداری گوسفند وگاوها بود و معمولا هم کمیآن طرف تر در برخی از خانه ها ازآن توالت های روبازو یا سقف دار بدون در قرار داشت !!! . البته ایناواخر به خاطر پیشرفت های بهداشتی استفاده از این توالت های رو باز openکمتر شده است  .

معماری روستا ازنظم خاصیتبعیت نمی کند وهمین عامل باعث شده است کوچه های موجان پر ازپیچ وخم باشند کهدرزمستان پر ازبرف روفته شده ازبامها شوند وگذرازآنها دشوار شود؛ خیلی از بزرگتر ها یاد می آورند سالهایی را که آنقدر برف در کوچه ها جمع می شد که مردم برای عبور و مرور بخصوص در مسیر کریز (همان چشمه ای که آب آشامیدنی مردم از آن تامین می شد) در زیر برفها تونلی ایجاد می کردند تا  عبورو مرور ممکن شود.

در سالهای اخیر از تهران وقم واراک و کرج نشین ها و بطور کلی آنهایی که به شهر های بزرگ رفته اند مازاددر آمد های خود را در موجان سرمایه گذاری کرده وبا نظم بخشیدن به خانه ها ومعماریآنها از تخریب وطن شان جلو گیری کرده اند که این کار بسیار قابل تحسین است .

 این هم عکسی از استخر سدانگه درکنار خانه قدیمی (که توسط کبل محمدبابای عباسعلی پاسبان وغلامحسین فرزند ساخته شده است)

 

                                                  

اگرچهازنظرجغرافیایی موجانی وسعت زیادی ندارد ولی برای تسهیل درتمایز مکانها موجان بهچند محله تقسیم شده است که مهمترین محله ها را محله دروازه ؛ محله ینگه قلا ؛محله قلا اشکه ؛استرخانه؛ یوقّرکوچه؛ بافیلو تشکیل میدهد .

 آنهایی که بضاعتشان اجازه میداده است خانه های آجری جدید سازدرموجان رارونق داده اند وبعضی هم مدرنیته رابا سنت قدیم تلفیق وقسمت های خراب شده را با همانبافت قدیمی وصله کرده اند که دیدنی است

 . در بیشترخانه ها  طبقه دومی هست به نام بالا خانه؛ وبی اغراق میتوان گفت که هیچ خانه ای نیست که بیشترازدوطبقه داشته باشد .

دربافت قدیم روستای موجان در تمامی خانه ها –گاه انبار-تنورستان-طویله-آغل-پسینه-وبالاخانه بود؛  به اتاق هایی که برایمواقع خاص و یا مهمان ها اختصاص می یافت بالاخانه گفته می شد که معمولابا فرش وگلیم های دست باف ودرشت فرش می شدند. بالاخانه ها جاهای دنجی محسوب میشدند. لآن هم گاهی عکس هایی اززمان جوانی پدربزرگ ها بردیوارشان پیدا میشود. پرده هاییقشنگی منقش به بته جقه وگلهای سرخ و یا رنگهای تند دارند و بیشترازجنس پنبه ویا چیتهستند. در طاقچه هایشان هم بعضا کتابهای قرآن ونصاب الصبیان و یا نسخه های چاپ سنگیدیوان اشعار پیدا میشود . دربعضی ازاین بالاخانه ها جاجیم ویا فرش های دست بافییافت می شوند که درنوع خود بی نظیرند ومادربزرگها با وسواس خاصی با آنها زندگی کردهوازآنهامراقبت می کنند.

در سالاهای اخیر استفاده ازورق های شیروانی درخانه هایی که صاحبانشان وقتبرف روبی های طاقت فرسای زمستان را ندارند روبه گسترش است ولی هنوزکم نیستند خانههایی که سقف هایشان را با تیرهای چوبی درختان صنوبر؛ بید وشاخه های آن پوشانده است. با اینکه دیوارداخلی اتاق های نشیمن خانه ها تقریبا هرسال با پودرسفیدی که همان خاکسفید محلی است و دارای معدن است؛خانه ها از داخل بسیاردیدنی است. بعضیهایشان اینقدر دود خرده وسیاه هستند که حدوحساب ندارد .. دراتاقهای اندورنی که پسینه یا ایچرکه هو نیز گفته می شد و محلنگهداری وسایل محسوب می شوند بسته به حرفه پدر خانواده چیزهای عجیب وغریب فراوانییافت می شود !!! . ازظرفهای مسی وقابلمه های رویی گرفته تا سینی های مجمعی بزرگوکوچک وطناب های متعلق به پنجاه سال پیش !!. و پی سوزهای قدیم که به عنوان چراغاستفاده می شده است و اکنون به نوع خود عتیقه محسوب می شوند. خورجین های دستبافوگونی های گندم وجو وچرخ های نخ ریسی قدیمی و دوکهای مربوطه ؛ وسایل جدا نشدنی اینخانه ها هستند . در برخی از خانه ها هم دستاس های سنگی که به عنوان اسیاب از آناستفاده میشده است هنوز موجود است . روی رفها وطاقچه های اتاق ها هم وسایلریزودرشتی یافت می شوند که به امید بکارآمدن درروزی لای درزخشت ها چپانده شده اند . دارهای گرد وغبار گرفته قالی ؛ انواع داس ؛ شانه های قالی بافی ؛ اره ؛ الک های آرد؛ کشکمال های کشک سابی وچراغ های لمپا از دیگروسایل موجود در قریب به اتفاق ایناندرونی ها هستند که واقعا دیدنی هستند ودر نوع خود عتیقه محسوب میشوند و ساکنانقدیمی هم قصد دل کندن از آنها را ندارند !!. هرکسی سعی کرده است خرمن محصولاتشرادرنزدیک ترین محل به خانه بسازد.

طبیعت موجان
:

دراطراف موجانمزرعه های متعددی وجود داردکه بیشتروقت مردم صرف کشاورزی در این مزارع می شود . کشتگندم وجو وسیب زمینی ولوبیا ونخود و غیره مهمترین فعالیت کشاروزی مردم است که باانگور و بادام وگردو و سیب وبعضی میوه ها از این قبیل تکمیل می شود .  به نوعی می توان گفت مهمترین محصول این روستا همانطوری که از نامش پیداست همان انگور وفراورده های آن مثل آب غوره؛شیره ؛ کشمش ؛ قوره قوره؛ برگ مو؛ وسرکه و...

خواص انگور و فراوردهایش را هم بخوانید تا بعد از این بی توجه  از کنار تاکستانها نگذرید وتامل کنید که خالق هستی چه شاهکاری دارد.

انگور میوه‌ای است بهشتی که شامل ویتامین‌های آ، ب، و ث می‌باشد هم چنین دارای مقداری منیزیم، کلسیم، آهن،‌ فسفر، پتاسیم و آلبومین است‌. امروزه در طب درمان‌های طبیعی (نتروپت), از رژیم‌های مختلف انگور استفاده می‌کنند. همچنین این میوه را برای درمان بیماری‌های یبوست،‌ عوارض رماتیسم، کم‌خونی و حتی پیشگیری از سرطان  سودمند می‌دانند‌.

انگور هم لاغر کننده است و هم چاق کننده بدین گونه که اگر انگور را از صبح تا ظهر خالی میل کنید لاغر کننده است و اگر آن را همراه با غذا میل کنید چاق کننده است. توجه داشته باشید وقتی انگور میل می‌کنید پشت آن آب سرد ننوشید و یا میوه‌های خشک مانند برگه هلو و غیره را با انگور و آب میل نکنید، زیرا دچار دل درد می‌شوید.
 

یکی از خواص انگور، صاف کننده و مولد خون بودن  آن است‌. انگور قند خون را نیز تنظیم می‌کند. به علاوه انگور قرمز برای تصفیه خون و خون سازی از انگور سبز هم بهتر است. البته افرادی که قند خون پایین دارند می‌توانند از انگور بهره زیادی ببرند‌. بنابراین سعی کنید همیشه انگور داشته باشید و چند بار در روز از آن میل کنید‌.
 

انگور یکی از میوه‌های ضد سرطان شناخته شده است و این به خاطر خواص ضد عفونی کنندگی آن است‌. افرادی که در دوره نقاهت یک بیماری هستند و یا ضعف عمومی‌بدن دارند و در نتیجه قدرت دفاعی بدن آن‌ها کم شده است، سعی کنند از انگور، هویچ، سیب و هلو، به مقدار زیادی استفاده کنند‌. البته این میوه‌ها را با هم در آب میوه‌گیری ریخته و آب میوه حاصل شده را جرعه جرعه در طول روز بنوشند‌.
 

خوب است بدانید انگور پتاسیم زیادی دارد که به جبران ضعف بدن کمک می‌کند و در کنترل فشارخون موثر است.  انگور و سیب هر دو میوه‌های بهشتی هستند که افراد مبتلا به ناراحتی‌های قلب و اعصاب می‌توانند آب آن را نیز در طی روز بنوشند‌.
 

انگور برای سلامتی قلب، ریه و کلیه نافع است و به علت داشتن املاح و مواد سلولزی، ملین و مدر بوده و برای مبتلایان به اوره بالای خون (نقرس) مناسب و سازگار است‌. این نکته را هم بدانید یبوست که عوارض آن بی‌اشتهایی، نفخ، سردرد،‌ تشنگی مفرط و بدبویی دهان است با خوردن آب انگور تازه برطرف می‌شود‌. َ

خود انگور در درمان یبوست و التهاب معده و روده ها و شیره انگور خاصیت ملین دارد.برگ آن مقوی و قابض و دم کرده آن مدر است . آبغوره اش در رفع اورام مخاط لثه و دهان و سرکه حاصله از تخمیر دانه انگور در تسکین خارش پوست و جلوگیری از خونریزی ها بکار میرود و دانه های خشک آن صفرا و بلغم را دفع و پی را محکم کرده خستگی را رفع و حالت انبساط بوجود میاورد در همه حال انگور و برگ و شیره و دانه های خشک شده و دانه های نارس (غوره ) و دانه تخمیر شده (سرکه ) مصرف غذائی دارند .

کشمش: کشمش تقویت کننده بدن است و اگر آن را مانند چای دم کنید و بنوشید، برای نرم کردن سینه و درد گلو مفید است‌.

غوره: غوره برای افراد مبتلا به چربی خون بسیار مفید بوده و ضد عفونی کننده بدن نیز هست‌. هم چنین اگر با سالاد میل شود برای لاغر کردن سودمند است‌.  سعی کنید غوره خالی را نخورید چون روی معده اثر سوء می‌گذارد.

 همچنین خانم‌های باردار از خوردن غوره زیاد خودداری کنند، چون غوره مدر است و امکان دارد موجب سقط جنین شود‌

 

هریک از مزرعههای موجان نامی جدا گانه دارند و در مقایسه با روستا های اطراف ؛ موجان ازبیشترین تعدد مزارع برخوردار است که مهمترین مزرعه های این روستا عبارتند از : بند موجان (هرزاب) ؛ خوبر؛ اِنَکِ باغک؛ یوقرک باغک ؛ ینگِ قناعت ؛ ماوجان باغه؛ قسمتی از یان چشمه ودر گذشته قسمتی ازکورچا . هر یک از این مزارع دارای چشمه ها وقناتهای بزرگ وکوچکیهستند که بسته به میزان بارندگی سالا نه ؛ آب مورد نیاز کشاورزی را تامین می کنند . به غیرازاین مزارع ؛ زمین های دیگری هم توسط موجانی ها مورد استفاده کشت دیم قرارمی گیرند که بسیار وسیع اند.مثل هموار؛ انجلوق ؛ پایندان؛ بچّشمه ایستی؛ قفلنلوق؛ هوشاره ایستی؛ دره تاریک؛ قزلّر؛ تیرمن؛ ویوقرکباغک ایستی.وقرقزلار که به صورت آبی کشت می شد همچنین تاشلوقلر؛ سودانگا؛خوبر؛ اِ ِنَ دشت؛ هرزاب؛  

 

 خاک غنی وحاصل خیز بعضی ازاین مزارع باعث کشت محصولاتیشده است که ازنظرطعم  بی نظیر هستند مثل انگور موجان.

 در فصل بهار غتچه های بادام وزرد آلو ودیگر درختان با گلهای بسیارزیبایی مزین می شوند که چنین شاهکاری فقط به دست خالق هستی ممکن است وانسان بادیدنشان غرق درنشاط می شود. اگربه این سمفونی دلنواز صدای جویبارهای اطراف  وپرندگان خوش آواز و ترنم روح بخش باد بهاری را بیافزائیم هیچ نمی ماندجزاینکه بی اختیار زبان به تسبیح خالق بی همتا بگشائیم و سجده شکر بجای آوریم .

فرهنگ وسنت های مردم موجان :

 موجانی ها طبیعتا مردمی فرهنگ دوست واهلمعنی هستند. عده ای از موجانی ها ازکودکی وازهمان زمان مکتب خانه با خطو کتابت آشنا هستند وحتی آنها هم که فرصت تحصیلات آکادمیک نداشته اند خمیر مایهفرهنگ دروجوشان لبریزاست . این را به این خاطر می گویم که حتی کلام عامیانه مردملبریزازدرس های تربیتی وگلچینی از مفاهیم گهرباراجتماعی است که گاه در قالب شعروضرب المثل تجلی می یابند . درس خوانده های دانشگاهی شان هم کههریک درمحیط کاروزندگی اجتماعی خود خوش درخشیده و منشاء خدمات فراوانی بوده اند . کافی است هرساله نیم نگاهی به نتایج پذیرفته شدگان دانشگاهی درمقاطع مختلفبیاندازید تا ببینید فرزندان ونوادگان این خطه چگونه در طریق علم آموزی وکسب معرفتهای نوین به پیش می تازند . بی تردید این غنای روحی و معنوی جز به تلاش و پشتکارپدران ومادران زحمتکش درفراهم آوردن محیطی معنوی فراهم نیامده است .

گوهرپاک بباید که شود قابل فیض    ورنه هر سنگ و گلی لوء لوء  مرجان نشود


بعضی ازآداب وسنن موجانی ها :

از جمله سنت های دیدنی مردم موجان مراسم های عروسیوتعزیه خوانی ویا به کلی دهه اول محرم است . ضمن اینکه مناسبت های دیگر همچون مراسم ختم و یا قرآن خوانی دسته جمعیو غیره نیز هر یک به شیوه ای خاص برگزار میشوند . تعزیه خوانی ومراسم های عروسی کهمن قبلا درموجان شاهد آن بودم هریک لطف وغنای خاص خود را داشته اند.

تعزیه خوانان موجان :

مرحومان -1میزا ربیع الله فوجردی2-ملادایی3-حسین ملادایی4-علی ملا5-کربلائی محمدرضا شمر6-علی اکبرقاری شمر خوان7-آقا علی رضویان امام خوان8-حاج علی سلمانی زینب خوان9-کبلعلی زنانه خوان 10-حاج حسین شیخ اشقیاخوان11-حاج محمد حاج ذبیح 12-حاج قریب رضا13-حاج حسن طبال چی14- حاج غلامحسین بابائیان15- ملارضا16- حاج ابراهیم 17-

 نقر سمت راست بنام مشهدی علی اکبر قاری می باشد که بعد از کبل محمد رضا نقش شمر را ایفا می کرد وانصافاً خواننده خوبی بود ؛لیکن در اواخر عمر خود ؛ نفس تنگی بر او غالب شده بود وکمتر می توانست در مراسم شرکت کند از یک طرف واز طرف دیگرد میدان رابرای جوانها واگذار کرد و عمو تقی را او مخالف خوان کرد

خاطره ای که از مشهدی علی اکبر قاری دارم اینکه ؛قبل از شروع شدن مراسم تعزیه یعنی محرم همیشه میگفت که دیگر امسال من توان ندارم وشما جوانها بخوانید ولی به محض اینکه محرم شورع می شد ؛علاقه به دستگاه امام حسین باعث می شد از کارهای روزانه بکاهد ودر مراسم حاضر ونقش شمر رابخواند تا سال 1369 از بعد ازظهر روز هشتم محرم اینجانب شروع کردم به فعالیت وافراد مختلفی را جهت وساطت اینکه بنده (عمو تقی) شمر عباس را بخوانم به نزد او فرستادم ولی فایده نداشت (حالا می فهم چرا موافقت نمی کرد ؛چون اعتماد نداشت که یک جوان بیست ساله بتواند مجلس عباس را خوب به عمل بیاورد)بلاخره روز نهم رسید ومن همراه حسن شکری رفتیم منزل مشهدی علی اکبر خدا بیامرز که می شد شوهر خاله حسن ؛حدوداً ساعت 10صبح بود

 وسط حیاط زیر درخت توت نشسته بود ما هم نشستم وموضوع شمر خوانی بنده برای چندمین بار گفته شد مشدعلی اکبر گفت فعلاً که نسخه ها را نداده اند حسین برو به ملاعباس بگو نسخه رابده ؛ من نفهمیدم چه کسی دنبال دای عباس رفت اما اینقدر یادم هست که در مسیر دالان منزل مشد علی اکبرنسخه را از حمید پسر دایی عباس گفتم ونزدیگ مشد علی اکبر که شدیم او از من پرسید عمو ؛تقی ؛می تونی بخوانی ؟ ومن بدونه معطلی ؛وبرای اینکه پشیمان نشود واعتماد کند خیلی بلند وسریح گفتم بله عمو می تونم؛ واو گفت خب بخوان؛من نفهمیدم دویدم یا خدا حافظی کردم وچه شد نفهمیدم فقط این را بگویم که از خوشحالی داشتم بال در می آوردم

ناگفته نماند که : در موجان زمینه  نسخه ها میرانجم است ومن علاوه بر زمینه میر انجم ؛مقداری هم از ورودی های زمینه میرعزا هم بلد بودم .

تعزیه ساعت 2بعداز ظهر روز نهم محرم شروع شد ومن در منزل مرحوم رضا قلی شیخ لباسهایم را پوشیدم ؛خیلی اضطراب داشتم ورفت وآمد های مکرر بچه ها بخصوص اخوی کوچکترم داوود برشدت این اضطراب می افزود ؛ برایم یک تخم مرغ آوره بودن ؛من آنرا نیز خوردم وبه بچه ها گفتم به محمدرضا ؛پسر دایی عباس که فهرست گردان بود بگن بیاد ؛ اونیز امد به او گفتم :ببین وقتی  نوبت من شد تو هم بنشین ,من خودم کار را ادامه می دهم ,بلاخره نوبت به من رسید وخدابیامرز مشدحسن شروع کرد به طبل زدن ومن وارد شدم وشروع کردم به خواندن ورودی :می رسم از کوفه باسپاه فراوان  خدمت بن سعد باحکومت وفرمان ...

در این حین فقط دنبال مشدعلی اکبر می گشتم که کجا نشسته ؛ ولی او نبود ,وقتی با مرحوم حاج حسین که ابن سعد بود شروع کردیم به مصرع ها که:از این آسوده بنشستن مرا تکلیف چیست ...

دیدم مشد علی اکبر قاری که انگار توانسته بودم اعتمادش را جلب کنم از درب حیاط خودشان  خرامان ؛خرامان به مجلس نزدیک شد , ناگفته نماند که این مجلس جلوی حمام قدیمی اجرا می شد

دقیقاًٌ یادم هست که اواخر همان تعزیه مشد علی اکبر فهرست را از محمد رضا گرفت وخودش شد فهرست گردان

در آخر تعزیه وقتی قرار بود من ضربتی بر سر حضرت عباس بزنم تا شهید شود وامام بیاید بالین او؛وقتی ضربه رازدم به سپری که روی سر دایی عباس گرفته بودند ,شمشیر از دسته در آمد وشانس آوردم که به کسی نخورد ؛ در نوار کاستی که همانروز تهیه کرده بودم وکل مجلس ضبط شده در این لحظه مشد علی اکبر می گه : دستده هنده( یعنی از دسته در آمد ) واینطور شروع شد مخالف خوانی بنده

آنروز مجلس بسیار جالب شد وتقریبا ً اولین کسی بودم که تعزیه را از روی نسخه نمی خواندم ؛یا لطف امام بود که شامل حالم شده بود از طرفی جناب بابائیان که طبق سنوات قبل جهت صحبت کردن پشت تریبون قرارگرفت از این حرکت خیلی حمایت کرد وبه جرعت می توان گفت یکی از مشوقهای قوی بنده همین  آقای بابائیان(منصور) بود

شب قبل از اینکه مراسم شب عاشورا شروع شود ؛همین آقای بابائیان به همراه حسین پسر علی دایی؛اصغر هدیه لو (شمس اله)وچند نفر دیگرد که از افراد اسمی در موجان بودند به همراه مشد علی اکبر به من نزدیک شدند وگفتند ما با مشد علی اکبر صحبت کرده ایم که شمر فردا روز عاشورا را نیز شما بخوانی ؛خود مشد علی اکبر هم گفت اشکالی ندارد ؛آقا تقی بخواند. ولی من قبول نکردم وگفتم قرار نیست حرمت شکنی کنیم فقط یک کار می توانم بکنم  ؛ایشان یعنی مشدعلی اکبر لباس شمر را بپوشد ؛اول تعزیه را هم که اصطلاحاً قافیه می گویند (که البته در نسخه های موجان این موارد کمتر به چشم می خورد وتقریبا سلیقه ای مجالس نوشته شده و بعضی از این قسمتها حذف شده است) خلاصه اینکه مشد علی اکبر سر امام راببرند که معلوم شود ایشان شمر خوان روز عاشورا هستندو بنده فقط کمک ایشان در جنگها شرکت وهرکجا که نتوانست بخواند وچون بنده احتیاج به نسخه ندارم می خوانم؛ وتا زمانی که مشهدی علی اکبر زنده بود بنده شمر عاشورا نخواندم

در کل مشهدی علی اکبر حق استادی به گردن بنده دارند واز همین جا دعا می کنم خداوندایشان را با صلحا وعلما وعاشورائیان محشور وتا روز قیامت سر سفره ابی عبدالله میهمان بگرداند

 

نفر دوم که سمت چپ تصویر قرار گرفته بنام مرحوم حاج حسین شیخ فرزند مشدعباس حاجی غضنفر  می باشد که سعادتی بودکه چند سالی درخدمت ایشان باشم ؛ ایشان ابن سعد خوان بود و تعزیه دیدنی او همان نقش ابوخلیق در مجلس تعزیه  خروج مختار ثقفی بود که خوانده می شد وبه قول بچه های قدیمی :اسبم لگد می زنه

ایشان فرهنگی بودند وتا بازنشستگی در آموزش وپرورش بودند ؛خب کمی مریض احوال بودند بخصوص بعد از برگشتن از مکه ؛حالشان خوب یا خوبتر نشد ومدام در سرماهای خیلی کم هم دچار سرماخوردگی می شدند وبعد هم بستری .

در کل مرد دوست داشتنی ؛ بسیار مومن ؛اهل مطالعه ؛اهل قلم (تقریبا خیلی از وقایع اوایل انقلاب را نوشته بودند) ونهایتاً  همچون مشهدی علی اکبر وحاج علی ودیگر دوستان از ذاکرین بی ریا بودند ؛ دقیقا یادم هست اگر حتی در مجالس تعزیه مبلغی هم به او می دادن ؛ کل آن مبلغ را استکان نعلبکی یا غیره می خرید ووقف حسینه می کرد ؛پس دعا می کنیم با امیر المومنین محشور باشد .

 

توجه :

 لباسی که در تن مخالف خوان در نقش شمر بنام  مرحوم مشهدی علی اکبر قزاقی (مشهوربه اکبرقاری) میباشد حدود 40سال قبل در همین روستای موجان تهیه شده است ؛به شرح ذیل می باشد:

در سالهای حدوداً1346 کاشت پنبه در همین روستا انجام شده وپس از برداشت پنبه نخ این لباس در همین روستا ریشته وبعد پارچه آن بافته و توسط مرحوم اسدالله رنگرز ؛رنگ شده و از آن تاریخ تا سالهای 1369 حدوداً 24 سال آنرا مرحوم کبل محمد رضا شیخ وبعد از آن مرحوم علی اکبر قاری ونهایتاً عموتقی پوشیده اند وتوسط عمو تقی فرزند علی مشد حسن (شهید ساده) به همراه دیگر وسایل قدیمی باقی مانده  در حسینیه موجان نگهداری شده است

 

                                                            

 تصویر بالا مربوط است به ذاکری بنام حاج علی سلمانی که یک عمر در خونه امام حسین برای ارباب بیکفنش تعزیه خوانی کرد امید واریم با امیر المومنین محشور شود

مرحوم حاج علی خدمات ارزنده زیادی برای مردم موجان وروستاهای اطراف مثل سرخده ؛خراب؛ جریک آغاچ ؛زیزگان؛ ورسان؛ وشاره؛ منصورآبادوغیره...

خدماتی که حاج علی سلمانی ارائه می داد عبارتند از:

1- اصلاح صورت

2-کشیدن دندان(با قلبتینهایی که اکثر موجانی ها وبزرگترهای روستاهای اطراف مزه آنراچشیده اند)

3-ختنه کردن

4-حجامت کردن

5-دلاکی

6-تعزیه خوانی

7-قاری قرآن وقرائت قرآن در مجالس ختم

8-...

 

عزیزانی که در قید حیاط هستند وهنوز شبیه خوانی می کنند یا در یک دوره ای شبیه خوانی می کرده اند:

1-دایی عباس2- حاج نعمت الله بابائیان3- حسین قزاقی فتح الله4- آیه الله هدیه لو5- حاج حسین آقا هدیه لو6-حسین چراغی (پسر ملادایی)ناصربابائیان7- علی قزاقی(شیخ علی)8-حسین قزاقی (قاری)9-غلامرضا قزاقی(مدیر)10-محمدرضا چراغی 11-حمید چراغی12-حاج اصغر قاری13-حاج محمود شیخ14-حسین چراغی(پسرشیخ عباس)15-رضا هدیه لو(زعفرجنی) 16- داود قزاقی(قاری) 17-محسن قزاقی(عبدالله)18-جواد ساده19- عباس  هدیه لو(حاج علی)20- یحیی رضویان21-امیر رضویان22- آقا مهدی طباطبائی(آقاذکریا) 23- قاسم قزاقی(مشدعباس حاج ابراهیم)24- حسین سید حسن(نقش شیر) 25- علی حاج ذبیح 26-مجتبی علی حاج ذبیح27-عباس قزاقی(شیخ حسین)28- رضا هدیه لو(قنبرعلی) 29-محمدرضا هدیه لو(محمود علی)30- حسن هدیه لو حاج علی31-حسین هدیه لوحاج علی 32- احمد هدیه لو 33- علیرضا بابائیان34- اکبر عربگل35-عطا قزاقی36- احمد قزاقی 37- علیرضا ساده38- حسن قزاقی (عباس)39- حسن قزاقی شکری40-داود ساده41- حامد هدیه لو42- یحیی قزاقی(یداله) 43-اصغرهدیه لو مشتی44- رضا عراقی45- علی اصغر شیخ (کاشی)46- مصطفی شیخ47-حسین ساده موزیک(محمد) 48- حسین ساده(علی) 49-عباس علی پاسبان 50-عمو تقی ساده

البته بیشترتعزیه خوانهای خوش صدای قدیمی به رحمت خدا رفته اند ولی هنوز هم این سنت ادامه دارد . تعزیه ها مثل خیلی از جاهای ایران برگزار می شوند و بسته به ماهیت مراسم واینکهتعزیه کدام یک ازاهل بیت عصمت وطهارت ( علیهم السلام اجمعین ) برگزار شود فرق میکند ولی بخاطر دل بستگی فراوان مردم ووجود ریشه های مذهبی قوی بین مردم موجان؛غالب مراسم ها با استقبال خوبی برگزار می شود.

البته در زمینه شبیه خوانی تقریباً افت داشته ایم ؛ چرا که قدیمیها تعریف می کنند در زمانهای قدیم مراسم تعزیه وعزادای خیلی بهتر وگریه خیز تر برگذار می شد و آنقدر بگویم که وقتی در ابتدای تعزیه امام حسین روز عاشورا  مثلا وقتی حاج سید ابراهیم اذان گو یا حسین می کشید یا حاج عباس حاج قضنفر یا دیگری یا حسین می کشید مردم زار زار گریه می کردند یا وقتی اکبر آمی در وسط حسینیه یا دروازه داخل قوی آبی رنگی مقداری جوهر درست می کرد ووقتی شبیه امام حسین علی اصغر را برای آبگیری مقابل لشگر می آورد ولشگر مخالف بجای آب تیر به حنجر او می زدند ؛همان موقع اکبر آمی نزدیک می شد و مقداری از جوهر را روی لباس شبیه علی اصغر می ریخت و مردم شروع می کردند به گریه کردن یا وقتی دستان عباس قطع می شد یا وقتی امام را شهید می کردند یا وقتی حارث دوطفلان مسلم را در خانه پیدا می کردویا.... اما حالا دیگر از آن حال و هوا وگریه وزاری خبری نیست یا کمتر شده است که علل مختلفی دارد از آن جمله موارد ذیل:

1- تکراری بودن مراسم؛ منظور اجرا کننده گان

2- تحلیل رفتن جسم وصدای خواننده گان که معمولا در نقشهای اصلی تکراری شده

3- قلوب شنونده واجرا کننده دیگر آن صفا ومحبت قدیم که صاف وبی حیله بود را ندارد؛ به عبارت دیگر در گذشته هم شنونده وهم تعزیه خوان انسانهایی بی کلک تر ازامروز بودند واعتقادات مذهبی بالایی در دوطرف وجود داشت ومیشدکه:

چون سخن از دل برآید                           لاجرم بر دل نشیند

منظورم  دل بی زنگار وبی کینه وغبار ننشسته...بگذریم

4-در گذشته به علت اینکه رسانه گروهی نبود مردم از امسال محرم که تمام میشد تا سال آینه منتظر می ماندند تا محرم بیاید و هم نمایش تعزیه را ببینند(بچه ها) هم عزاداری کنند (بزرگترها) یا به عبارتی امروزه با وجود رادیو ؛تلویزیون؛سینما؛ ویدئو؛ سی دی ؛ کامپیوتر؛ اینترنت؛ ماهواره وغیره مردم دیگر اشباع شده اند یا به عبارتی آنقدر در طول سال برنامه های متنوع جنگی ؛ خون  وخون ریزی؛ کشتار؛ بزن بزن (فیلمهای چینی) یا فیلمهای هندی یا آمریکایی یا بهتر بگویم سریالهای تاریخی وغیره می بینند که دیگر جایی برای تعزیه نیست از طرفی با این آشفته بازار روز که اگر بخواهی زنده بمانی باید روزی چندین دروغ بگویی یا کلاه این وآن را برداری وهزار کار دیگر که در این روزگار انجام می شود که مثلاً خانواده ای مردو زن ودختر وپسر وغیره جلوی تلویزیونی دراز می کشند وبدقت برنامه رقصی را می بینند که یک زن نا محرم بدونه پوشش با اندامهای لرزان در زوایای متنوع قری میدهد ؛ این امر باعث شده حیا وحجاب در بین خانواده ها از بین برود ؛وشما قضاوت کنید آیا چشمی که روزانه چند ساعت این گونه برنامه ها یا بدتر از این ها را می بیند اصلاً می تواند بر مصائب امام حسین (ع)گریه گنند؟

مراسم عروسی

   

حنابندان:

در این شب وسایلی چون آفتابه  لگن وپاپیچ ودست پیچ وحنا وشمع لازم بوده.

شب قبل از عروسی حنا بندان بوده که خانواده داماد ابتدا حنای دختر را با سازو دهل می بردند ویک نفر از طرف داماد ویک نفر از طرف دختر که معمولا ساقدوش بوده اند یا خواهر داماد حنای دختر را می گذاشتند وبقیه مردم نیز یک کمی حنا روی کف دست وبعضی منسوبین کف دست به اضافه پشت انگشتان از نوک ناخن تا بند سوم دست را هم حنا می گذاشتند؛عده ای همان شبانه دستها را شسته وعده ای تا صبح صبر می کردند

بلاخره بعدا زمراسم طرف عروس به سمت خانه داماد می رفتند ودستها وپاهای داماد را حنامی گذاشتند که مراسم خواصی بوده که مثلا معلوم بوده چه کسانی این حنا رامی گذارند اینهاباید به صورتی این حنا را روی کف دست دامادمی گذاشتند که به صورت خیلی تمیز تمام کف دست ودور انگشتان را بگیرد وبیرون نزند که اگر اینگونه بود فردا صبح بعد از شستن به انها شاخه نباتی به اضافه دستمال می دادندواگر این خط رعایت نشده بود وحنا بیرون زده بود اورا فلک می کردند

فردا صبح ابتدا ساعت نه می رفتند منزل عروس وحنای دست عروس رامی شستند برای شستن نیز این مراسم بوده که در دستهای عروس شاخه نباتی می گذاردند تا کسانی که دستهای عروس رامی شویند ابتدا نباتها رابر می داشتند وسپس دستها را با آفتابه لگنی که بعضا عاریه می کردند می شستند وپاپیچ ودست پیچ را هم بر میگرداندند به خانه داماد.

لازم به ذکر است که تمام این مراسم اول برای عروس بوده وسپس می رفتند منزل داماد.

امروز که روز عروسی است نهاری پخته می شد وعده ای از مردم مثل بزرگان آبادی به اضافه فامیل ؛عده ای در منزل عروس وعده ای درمنزل داماد که معمولا بیشتر بوده نهار می خوردند.

خرج لک(خرجی)

درمورد نهار منزل عروس اینکه داماد باید ازقبل این وسایل نهار را که شامل کله قند؛چائی؛نخود ولوبیا؛زردچوبه؛برنج؛یک تشت آرد؛گوشت؛وغیره را به نام خرجی (خرجلک) تحویل خانه عروس می دادند تا آنها درروز عروسی پخته ونهارمهمانهای دعوت شده را بدهند.

از حمام در آوردن عروس.

 

روز عروسی ساعت حدود یک ونیم بعد از ظهر ابتدا عده ای از طرف داماد درمنزل عروس جمع شده وهمراه خانواه های عروس وهمسایه ها عروس را به حمام می بردند ؛همراه لباسهایش که شامل مجومه ای؛ کفش؛چادرسفید ؛جوراب وآینه که داخل مجومه ای می گذاشتند وروی آن شال قرمزی انداخته به سازو دهل به حمام می بردند .

درحمام عروس جوراب به پا کرده وکفشهایش که معمولا سفید وپاشنه دار بود را پوشیده وچادر سفید را روی سرش می انداختند به صورتی که روی صورتش را بگیرد وبا کشیدن کلک ونواختن ساز او را از حمام بیرون می آوردند ؛ در حمام با توقف عروس مادر عروس یا خواهرش یک عدد تخم مرغ برای چشم زخم بر سردر حمام می زد وعروس را در حالی که ساقدوشها که تعدادشان هم زیاد بوده به سمت منزل پدری برده ؛پس از رسیدن عروس به خانه عده ای دورعروس می ماندند وبقیه می آمدند دروازه تا داماد را ببرند حمام ؛

وسایل دامادهم  جوراب؛کفش؛کت وشلوار ودستمال بوده که دور گردن او می بستند.

بعد از پوشیدن لباس داماد با سازو دهل از حمام خارج می شد دم در حمام تخم مرغی به سردر حمام می زدند ومادر داماد وگاهاً خواهر او یک دستمال چند باربه دور گردن او  می چرخاند وسپس به گردن داماد می بست که جوانها خیلی مشتاق بودند این دستمالها را بدزدند ؛ که اگر می توانستند مال خودشان می شد ؛از آنطرف ساقدوشها نیز از این لحظه مامور محافظت لوازم  داماد وخود داماد بودند ؛ چرا که گاهی غیر از کفشها یا وسایل داماد اتفاق می افتاد خود داماد را نیز می دزدیدند وبعد از گرفتن شیرینی وسایل او را یا خود او راتحویل می دادند؛

حالا مردم وداماد حرکت می کردند به سمت دروازه ؛ آنجا یک تختی که معمولا یک کرسی که روی آن یک پتو انداخته بودند داماد وساقدوش هایش می نشستند

 

مراسم های عروسی در روستا همبسیار دیدنی هستند. بخصوص زمانی که عروس خانم را بعد از استحمام بخانه دادماد میبرند و به نظر من یکی اززیبا ترین قسمت های عروسی است ( ! ) . دراین زمان که باسلام وصلوات فراوان وهیاهوی جمعیت وآمیخته به صدای موسیقی سازودهل است زنهایخانواده نوعروس را پشت سر زن دیگری که آینه به دست دارد تا منزل دادماد همراهی میکنند در حالیکه سیلی از جمعیت زنان نیز بدنبالشان روان می شوند . درعبورازدرب منازلخیلی ها اسفند دود وبرای تازه عروس سعادت وخوشبختی آروز می کنند . بسیاری هم رویروسری توری ومعمولا قرمز رنگی که سر و صورت عروس خانم را پوشانده پول سنجاق می کنند . مردهای فامیل قبلا دا دماد را همراهی کرده اند وداماد وساقدوش هایش بر بالای پشتبام حجله و یا مهتابی که جلوی حجله قرار دارد در انتظار بسر میبرند. هوا مملواز بویاسفند است و همه در شادی زاید الوصفی بسر می برند . قسمت دیگر که بسیار جالب است دویدن برای گرفتن خروس است .به این صورت که وقتی داماد از حمام بیرون آمد تا دروازه همراه مردم و آواز ساز و دهل ؛آنجا یعنی در محل استقرار داماد یک کرسی که با یک قطعه فرش پوشانده شده باشد می نشست ؛ بعد از جلوس داماد عده ای از جوانان که قدرت دوندگی خوبی داشتند در یک خط وبا دستور یک داور حرکت می کردند ودر مسیری که بعضاً 500و گاهی 1000متر بود می دویدند وخروس را از دست کسی که آنرا نگاهداشته بود می گرفتند ومال خود می کردند. بعداز مراسم خروس گرفتن که هم هیجان زیادی دارد وهم زیبایی خاص مردم به صورد یک حلقه بزرگ می ایستند و چاپی (چوپی)شروع می شود ؛یه این صورت که نوازنده گان ساز ودهل تقریبا یک آواز کردی می زنند ودو نفر که معمولا در ابتدا از بزرگسالان هستند به هرکدام یک چوب میدهند هر کدام از این افراد با رقصی موذون و جالب به صورت چرخشی در خلاف جهت عقربه های ساعت می چرخند و چوب دستی خود را بالای سر می گردانند و بعد از چند لحظه به هم نزدیک وسعی می کنند تا با چوب دستی که در دست دارند به پائین تنه دیگری بزنند ؛خب گاهی این به اصطلا مبارزه حالت جدی تر می گیرد پس سریعاً دو نفر از گرداننده گان مراسم جلو آمده وجوبها را ازدست آنها می گیرند وبه افراد بعدی می دهند

بعد از مراسم چوب بازی نوبت کله قند است ؛به این صورت که معمولا از فامیل عروس وداماد یا افرادی که به نوعی د رمراسم های قبلی خود نسبت به خانواده داماد مدیون هستند یعنی مراسم عروسی داشته اند ومادر داماد برای آنها کله قند آورده امروز آنها نیز تلافی می کنند ویک معجومه یا سینی حاوی بادام ؛گردو؛ نقل؛ نبات؛گاهی برگ درخت؛ویک کله قند کادو شده به کاغذ کادویی ملون؛ حدودا ومعمولا در هر مجلس عروسی پانزده تا سی وگاهی کمتر یا بیشتر کله قند می آورند؛این مراسم به این صورت است که وقتی چوب بازی تمام شد نوازنده گان (سازو دهل) مجلس را ترک کرده می روند سمت منزل داماد جایی که خانمها کله قند ها را آماده کرده اند ویک جا جمع شده اند ؛ساز زن شروع می کند به نواختن وجلو می رود و بقیه خانمها در حالی که این معجومه ای ها را روی سر گذارده اند به ترتیب و تقریباًپشت سر هم به سمت داماد می روند ؛ درست در زمانی که کله قند ها را می آورند یک ماشین وانت که داخل آن یک چادر (چادرشب) پهن شده در نزدیکی داماد می ایستد و یک نفر پشت باربند می ایستد وقتی خانمها نزدیک شدند ؛ذمن تهنیت واینکه داماد ببیند فلانی هم آمد تنقلات وکله قند را تحویل می دهد واز اطرافیان داماد آن را تحویل گرفته به فردی که پشت باربند وانت ایستاده می دهند ؛او نیز کله قند ها را داخل چادر ریخته وبقیه تنقلات را گاهی می پاشد بین مردم وگاهی داخل چادر می ریزد.

بعد از کله قند ها نوبت گلریزون است که افراد فامیل (مهمان) در یک صف پشت سر هم می ایستند وضمن دیده بوسی با آقا داماد مبلغی به او می دهند ویک نفر نام این افراد ومبلغی که هبه می کنند را یاداشت می کند ؛ در نهایت وجوح دسته بندی وجمع زده می شوند و طبق لیست تحویل داماد یا خانواده داماد داده می شوند؛ که یکی از رسوم بسیار جالب ومهم وقابل توجه است ؛چرا که این مبلغی که امروز جمع می شود در ابتدای راه کمک بزرگی به داماد می باشد ؛او می تواند با این مبلغ که معمولا بیش از یک میلیون تومان است مقداری از مخارج عروسی را بپردازد وباخیال آسوده ترچرخ  زندگی  مشترک را شروع به چرخاندن کند؛یاد آوری می کنم که بعداً داماد وخانواده داماد نیز در مراسمهای این افراد جبران می کنند یا جبران کرده اند یعنی در مراسم های ای خانواده ها حاضر وهدیه ای داده اند.

بعد ازمراسم عصر که تا نزدیک مغرب ادامه دارد مردم به سراغ نماز و سپس در ضیافت شام عروسی شرکت و بعد از شام تا دهه اول انقلاب مراسم سیاه بازی ونمایش بود که گاهی گروه های مطربی که دعوت می شدند این مراسم را اجرا می کردند و گاهی خود بچه های روستای موجان این نمایش ها را اجرا می کردند. در این لحظات ؛ حال و هوای مردمیکه به تماشای این تئاتر سنتی مشغولند دیدنی است .

  ولی متاسفانه در دهه دوم به بعد وقتی شام صرف شد مردم در دروازه جمع می شوند و رقص پسر ها شروع می شود البته نه با سازو دهل بلکه با گروه ارکستی که دعوت شده اند ؛تا ساعت 12شب پس از آن عروس را به خانه داماد (حجله ) می برند ؛ وقتی عروس وداماد نزدیک خانه داماد شدند ؛داماد به بالای بام خانه رفته  وبه عنوان خیرمقدم سکه هایی که از قبل آماده کرده گاهی به همراه اسکناس های متنوع ونقل وشیرینی به سر عروسش می پاشد و شوری بپا می شود که دیدنیست ؛اینجا پدر داماد نیز کوسفندی قربانی می کند ومهمتر ازهمه مادر داماد است که  در ورودی در ب حیاط می ایستد وبه عروسش ضمن خیر مقدم قطعه زمین؛یا باغ؛ یادرخت گردویی هدیه می کند وبعد از آن عروس وارد حیاط می شود ودر همراه او دختران دم بخت ؛عقد بسته ویا عروس شده ودیگر خانمها وارد حیاط میشوند وکلک کشان عروس را به اتاق حجله مشایعت می کنند .وعروسی....

  

خاطرات بعضی عروسی های پر شوروحرارت موجان که بعضا تا یک هفته ادامهداشته اند سالهای سال درخاطرات مردم باقی مانده ومرجع بسیاری ازتعریف کردن خاطراتقدیم هستند و راویان ؛ با هربار تعریف کردن آنها گویی دوباره مردم را به آن زمانبرده وهمان شیرینی وخوشی ایام را زنده می کنند .



شهدای موجان :

1-شهید علی ساده ؛2-شهید جاوید الاثر محمد رضا ساده ؛3-شهید محمد قزاقی (بشیرا...)4- شهید صفرعلی قزاقی5- شهید حسن شیخ6-شهید حسین شیخ7-شهید یداله قزاقی8-شهید عبدالله قزاقی9-شهید مصطفی عربگل10- شهید مرتضی شیخ11- شهید قاسم هدیه لو12- شهید نصرت اله قزاقی13- شهید عباس هدیه لو14-شهید مصطفی عربگل15-

قالی بافی در موجان:

تقریباً در منزل هریکی از موجانی ها که بروید معمولا یک کار از دست بافته های قالی اجدادی شان را به یادگار نگهداشته اند. این کار از قدیم در میان مردم بسیار رایج بوده وقالی بافی ، بیشتر وقت مردم را از پاییز به بعد که سرمای هوا بلاجبار مردم را به درون خانه می کشانده ؛ بخود اختصاص می داده است . بافت زرنیم و میانه و کناره منبعی برای درآمدهای مالی مردم هم به حساب می آمده است . امروزه بدلیل دشواری های موجود ؛ قالی بافی در موجان تا حدود زیادی متوقف شده است.