قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

هر وبلاگی به جز این وبلاگی که از امشب تعطیل شد مورد تائید من نیست .چنانچه از این نام در جایی استفاده شده باشد پیگرد قانونی دارد

چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩

زندگی نامه رزمنده مرحوم حاج غلامعلی ساده

کلمات کلیدی :موجان


 

زندگی نامه رزمنده مرحوم حاج غلامعلی ساده

این زندگی نامه بعد از فوت آن عزیز تهیه شده وتوسط عمو تقی که پسر برادر ایشان هستند نگاشته می شود ؛این زندگی نامه تماماً از زبان دیگران که یا با مرحوم حاج غلامعلی هم دوره بوده اند یا در همسایگی ایشان بوده اند یا معاشرت خانوادگی داشته اند بخصوص از زبان برادرانش محمد وعباس ساده وهمسر برادرش (مادر عمو تقی )نقل قول می شود امیدوارم بتوانم حق مطلب را اگرچه خیلی سخت است بجا آورم ؛به هر حال آنچه در توانم بود بکار گرفتم تا وظیفه انسانی خویش را انجام دهم باشد که خوانندگان مرا ببخشند .

تا آنجا که بنده (عمو تقی)به خاطر دارم مرحوم حاج غلامعلی خودشان می گفتند: در زمان احمد شاه قاجار بوده واحمد شاه را به خاطر دارم ؛پس بنابر این متن شناسنامه با گفته های وی در تضاد است به عبارتی متن شناسنامه غلط است چون شناسنامه در سال 1305تهیه شده و قبل از آن شناسنامه ای نبوده است که سن واقعی افراد درج شود در ادامه اینکه طبق قول شخص مرحوم حاج غلامعلی وسال فوت ایشان (١٣٧٢   ) ایشان در زمان فوت حدوداً 107 سال داشته اند

ایشان در یک خانواده مذهبی و کشاورز و رعیت  از پدری بنام حسن فرزند محمد علی و مادری بنام زهرا سلطان در روستای موجان دیده به جهان گشودند. از همان اوان کودکی با کشاورزی ودامداری و مغنّی گری وتمام کارهای کشاورزی آشنا می شوند یا به عبارتی مجبور بودند یاد بگیرند چون همانطور که همه آدمهایی که در روستا زندگی کرده اند می دانند در روستا برای تمام افراد در تمام سنین مختلف کارهایی هست مثلا بچه ای که هنوز سه یا چهار ساله هست در هنگام کاشت  مثل لوبیا میتواند دانه های لوبیا را در سوراخهای که توسط ابزار مخصوص کشت لوبیا به نام عصا که یک قطعه چوب به شکل تی انگلیسی(T)   هست و افراد بزرگسال آنرا بین دو پای خود روی زمین گذاشته وبا دستها به آن فشار می آورند تا در زمین حفره ای به عمق حدوداًده سانت ایجاد شود (مانند شخصی که با تلمبه اقدام به باد کردن یک لاستیک مثل تویوب دوچرخه می کند)ونفری که در یک ظرف یا در داخل دامنش لوبیا دارد یک دانه لوبیا درون حفره می اندازد .یا کودکان در این سن (زیرسن مدرسه) در چراندن گوسفندان به خانواده کمک می کنند یادر هنگام بیل زدن باغهای انگور می توانند ترکه های بلند ودست وپا گیر را بچسبند تا افراد کارگر به راحتی کار خود را انجام دهند ؛ این مرد جنگاور حدود 80سال کار مدام در مزراع را داشت .

در طول زندگی یکصد ساله با چند زن ازدواج کرد طبق گفته نزدیکان او هفت بار ازدواج کردو آخرین همسر او مرحومه صغرا شیخ ربیعی مشهور به حاج صغرا بوده که بنده او را به خوبی به یاد دارم

ایشان در خانه ای تقریبا متوسط و قدیمی زندگی می کردند که در حال حاضر منزل دکتر ساده می باشد البته منزل مرحوم کاملا خراب و مکان جدید از نو بنا شده است.

ادامه دارد

ایا حاج غلامعلی سواد داشت؟

سواد حاج غلامعلی به شکل خاصی بود ایشان قادربود به راحتی قرآن بخواند حتی در اواخرعمرش که حدوداً ١٠٧ساله بود اما قادر به  نوشتن نبود وبرای امضاء کردن حتما از جوهر استامپ وانگشت سبابه کمک می گرفت.

درمورد قرآن خواندن ایشان این نکته قابل تامل است که خیلی تسلط داشت وحتی به علت ختم قرآن های متعدد بعضی آیات را حفظ کرده بود ؛یعنی اینکه اگر کسی در مجلسی یا در کنار خودش از روی قرآن آیه ای را می خواند وکلمه ای را اشتباه قرائت می کرد بدونه مراجعه به کتاب قرآن می گفت غلط شد تکرار کن .

بنده حقیر الکثیر التقصیر اگر روخوانی قرآن را می دانم آنرا مدیون دونفر می دانم ؛یکی مرحوم حاج غلامعلی یا به قول خودمان حاج عمو و دیگری استادم جناب مشهدی علی اکبر قاری .

در مورد حاج غلامعلی به یاد دارم که برادر شهیدم محمد رضا ساده در دوران ابتدائی (کلاس چهارم )جهت آموزش روخوانی قرآن ؛یک جلد عمه جز بر می داشت وبه منزل حاج عمو می رفت ؛بنده هم به همراهش می رفتم ؛البته نه به عنوان یاد گیری قرآن بلکه به عنوان همراهی اخوی ؛وقتی مرحوم حاج غلامعلی درس می داد وسوره ای را چند بار تکرار می کرد والبته یک کمی هم سخت گیر بود یعنی نمی توانستی مثل بعضی مجالس قرآن شروع کنی با غلط خوانی وتند تند سوره ای را تمام کنی ؛اصلاً اجازه نمی داد ؛به علت این سخت گیری ها واز جهتی چون در بعضی مواقع مقداری هم بد اخلاق بود ومن می ترسیدم شاید از من هم بپرسد خیلی هواسم را جمع می کردم وسوره های جزء سی ام قرآن را یا می گرفتم ؛این امر باعث شد در کلاس های ابتدایی که درس قرآن داشتیم خیلی راحت سوره هایی که معمولا از جزءسی ام می باشد را بخوانم وبعد از آن درخدمت استاد علی اکبر قزاقی مشهور به اکبرقاری این آموزش کامل تر شد.

در مورد فعالیت کشاورز یا به طور کلی فعالیت روزانه مرحوم نمی توان با این قلم واین کاغذ چیزی نگاشت که الحق والانصاف حتی کاغذ توان درج آن حکایتها را ندارد ومی توان گفت این مرد آنقدر در زندگی مشکلات داشته وبا مشکلات دست وپنجه نرم کرده که هیچ گوینده ای قادر به باز گویی آن نیست اگر در ذیل مواردی را می نگارم فقط سرابی را می نگارم از دریایی بزرگ ؛ الان هم که قصد نگاشتن دارم قلب سودای دارد همانند کسانی که بعضی واقعات را باز گو می کردند و زبانشان به لکنت می افتاد ؛ اینها غلو نیست واقعیتیست که تا در آن عصر نبوده باشی وبا این سنگهای زیرین آسیا به جنگ روزگار نرفته باشی نمی توانی درک متقابل داشته باشی ؛که واقعاً راست گفته اندکه :(تمام کسانی که بعد از خود نامی به نیکی بجای گذاردند ؛ممکن نبود مگر به ممارست درامور وتحمل مشقتهای فراوان )

1-   پدرم شهیدعلی ساده برادر حاج غلامعلی ساده تعریف می کرد در دوران جوانی وقتی من خیلی کاری بودم وتوان کارهای سخت را داشتم ؛یک روز برادرم حاج غلامعلی گفت : علی دَدَش ؛من بالا سر وشاره یک هکتار جودیم کاشته ام از طرفی مشغله ی کاریم اجازه نمی دهد که بتوانم این جودیم را درو کنم ؛تو برو بچین نصفه ای ؛پدرم گفته بود باشه وفردا صبح زود سوار بر الاغی وبه همراهش یک عبا(ظرفی بزرگ که محصول درو شده ی گندم یا جو را درون آن می ریزند) مقداری خوراکی ویک ظرف آب برداشته وحرکت می کند ؛می گفت وقتی رسیدم سر زمین هنوز سفیده(حدوداً بین الطلوعین) نزده بود ؛هرچه نگاه کردم جودیمی مرغوب وبه درد بخورندیدم ؛ولی ناچاراز یک گوشه شروع کردم به چیدن جودیم های ضعیف که اصطلاحا در موجان به این نوع رویش در زبان محلی می گویند: سِچقن اَرْپَسِ (درفصل بعد ازدرو موشهای صحرایی گندمها وجوهای باقی مانده را جمع می کنند و به درون زمین برده وانبار می کنند ودر طول زمستان یا همان فصل آنرا میخورند لیکن گاهی مقداری از این گندمها باقی می ماند یا موش به جای دیگری رفته واین انبار دست نخوره باقی مانده است ؛ وقتی در زمستان باران وبرف زمین را خیس کرد در بهار این گندم ها وجوها وغیره خود بخود رشد می کنند ولی رشد قدّی چندانی ندارند ؛به همین لحاظ به محصولاتی که رشد چندانی نکنند (حدود کمتر از ده سانت)این اصطلاح اطلاق می گردد  (این نکته لازم به توضیح است که در آن دوره  دیم های جوو  گندم را با دست می چیدند چون برای تغذیه دامها در زمستانها احتیاج به کاهِ زیادی  بوده وبا چیدن محصولا بوسیله داس مقداری از سوفال (ساقه گندم یا جو) در زمین باقی می مانده وبقول خودشان حرام می شده .

پدرم نقل می کند :بلاخره بعد از چند ساعت دیدم نه بابا با این وضع نه این یک هکتار زمین تمام می شود نه چیزی بدست می آید؛من هم همه بساط را جمع کردم وسوار بر الاغ شده وبرگشتم خانه ؛عصر وقتی حاجی داداش را دیدم گفت: چیدی؟ گفتم : نه بابا اون که قابل چیدن نبود . واو گفته بود البته با تشر که بگو نمی خواستم کار کنم ؛ نمی خواد خودم می چینم . و از من جدا شد وتا دو روز ایشان را ندیدم بعد از دو روز وقتی مرا دید گفت الاغ را بردار بریم جودیمها را بیاوریم؛ من گفتم شاید سر بسر من می گذارد ؛ولی نه جدی میگفت .راه افتادیم رفتیم سر زمین دیدم الله اکبرمثل اینکه تعدای سنگ در سطح زمین پخش کرده باشند؛ دسته های جودیم همه جا هست؛ آنقدر این دسته ها فشرده بود که باور کنید اگر باد تندی هم می آمد حتی چند سانت هم جابجا نمی شد .

وهنوز هم که سالها از آن واقعه می گذرد منِ علی مشدحسن با ورم نمی شود که یک نفر بتواند اینطورکار کند

( لازم به ذکر است که : آنهایی که دروگرند می دانند وجهت اطلاع شما نیز این را می آورم که هنگام درو افراد ماهرمدام با سر پنجه ها بازی می کنند تا دسته ی چیده شده به صورت فشرده در آمده تا اگر بادی وزیدن کرد دسته ها پخش نشوند ؛که این بازی با سر انگشتان در ذات یک دروگر خوب هست بخصوص مرحوم حاج غلامعلی ساده که هم دستهای بزرگی داشت وهم خیلی خوب این کار را انجام می داد . )   

خاطره بعد را خیلی ها که ساخت حسینیه موجان را به یاد دارند عنوان می کنند از آنجمله مشهدی رمضانعلی هدیه لو فرزند احمد علی ؛در مصاحبه ای که در منزل شخصی ایشان انجام شد؛ در مورد حاج غلامعلی ساده وفعالیتهایش اینطور می فرمودند که حاج غلامعلی را خدا بیامرزد که موجان را زنده کرد.

ودر مورد کارهای مرحوم حاج غلامعلی در ساخت حسینیه موجان در سالهای حدود 42 اینطور می گفتند که تیرهای چوبی  که به صورت ستون استفاده شده است را از نایه خریداری کردند وخودمان دیدیم که از داخل رودخانه نایه مرحوم تیرها را روی شانه خود گذارده وتا سر جاده آورده وبعضاً آنها را تا موجان بوسیله الاغ آورده است .

که درمورد حمل تیرهای ستون از داخل رودخانه خود مردم نایه می گفتند فقط امام حسین کمکش کرد والا بردن آن تیرهای سنگین کارهرکسی نبود.

 

از جمله اقداماتی که ایشان انجام داده اند که در بالا اشاره ای شد اقدام در ساخت حسینینه موجان می باشد که امیدواریم خداوند بخاطر این اقداماتی که ایشان انجام داده است او را با ارباب بی کفنش ابی عبداله الحسین محشور بگرداند وما رانیز شفاعت بکند. در مورد ساخت حسینیه ایشان ومرحوم سید ابراهیم اذان گو شروع می کنند ؛(مرحوم اذان گو یک ربع از ملک بند موجان را فروخته و وجه آنرا در اختیار بانیان قرار داده تا کار شروع شود) البته افراد زیادی در ساخت حسینینه دخیل بوده اند که به صورت زبانزد عباسعلی قزاقی (آشپز)فرزند مرحوم فتح الله وعلی هدیه لو فرزندحاج ذبیح  ودیگران. که انشاء الله با علی واولاد علی محشور شوند.

 

دیگر خدمتی که مرحوم حاج غلامعلی به مردم موجان کرده اقدام درحفر قنات بند موجان (هرزاب) چشمه پائین است ؛که قبل از ایشان عده ای از جمله علی اکبر ملارضا اقدام می کنند ولی چون به سنگ برخورد می کنند یا عنوان شده که احتمالا به سنگ وکمر برخورد کنید منصرف می شوند ومرحوم حاج غلامعلی ساده به صورت مشروط کار را شروع میکند یعنی شرط می کند که من این کار را شروع می کنم اگر آب از قنات بیرون آمد بعد مزد مرا بدهید والا من مزدی طلب کار نیستم ؛کار را شروع می کند وخوشبختانه آب پیدا شده و از دهنه ی قنات بیرون می آید.

 

از دیگر خدمات مرحوم حاج غلامعلی ساده اینکه ایشان بعد از فوت همسرش حاج صغری که دعا می کنیم او نیز با دیگر مادرانی که از بین مارفته اند با فاطمه زهرا مشهور شوند؛ بله مرحوم بعد از دست دادن همسرش وشروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به فرمان رهبر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) لبیک گفته وهشت سال دفاع مقدس را در جبهه ها بودند والبته در آشپزخانه به صورت یک جهادگر مبارزه می نمودند. در طول این هشت سال خیلی از موارد به وطن برگشته وپس از دیدار با اقوام وفامیل مجدداً اعزام می شدند.

 

لازم به ذکر است که مرحوم به صورت بی اولاد وبی وارث بوده وصاحب اولادی نیستند؛البته طبق سند شناسنامه ای که موجود است ایشان از یکی از همسرانش صاحب فرزند پسری بنام عباس بوده که به هر دلیل از دنیا رفته والان در قید حیات نیست پس لازم است من وشما که فهمیدیم ایشان چقدر برای جامعه موجان و وطن ایران مفید بوده اند برای او فرزندی کرده وگاه گاهی از او یاد کرده ونگذاریم خدمات ارزنده ای که بین ما گذاشته ازبین برود وبا فاتحه ای روحش را شاد کنیم باشد که اگر خطای از او سر زده خداوند نیز از او بگذرد واو را با صالحان ونیکان همنشین گرداند. آمین یا رب العالمین

 

ادامه دارد