قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

هر وبلاگی به جز این وبلاگی که از امشب تعطیل شد مورد تائید من نیست .چنانچه از این نام در جایی استفاده شده باشد پیگرد قانونی دارد

جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸

زندگی نامه شهید علی ساده

کلمات کلیدی :موجان

شهید علی ساده پدر م که در سال 64 درمنطقه مهران شهید شد-مردی دوست داشتنی وبسیار فعال ومهربان                                                                        


 

بسم رب شهداء والصدیقین

 

زندگی نامه شهید علی ساده

 

شهید علی ساده در سال 1302در روستای موجان از پدری بنام حسن ومادری بنام معصومه در یک خانواده مذهبی وبسیار تلاشگر ومردمی بدنیا آمد؛از همان دوران طفولیت درکنار پدر وخانواده به کار در مزرعه مشغول شد ؛ پدر وپدر بزرگش (اصالتاً یزدی بودند)مقنی بودند ؛(حفرچاه های قنات ولایروبی آنها )پس اونیز به این شغل علاقه مند شد؛ ودر طول زندگی 63ساله اش در تمام خانه های روستای موجان وبعضی روستاهای اطراف در حفر چاه ولایروبی قناعتها زحمت خالصانه کشید .

در هرجایی هرکسی (دوست یا غیر دوست)داد خواهی می کرد به داد او می رسید چه بسا کارهای خودش مانده بود ولی راضی نمی شد کسی از همشهریانش درمانده باشد وکمک بخواهد واو بخاطر کارهای خودش به کمک او نرود ؛گاهی وقتی از کار در بیابان برمی گشت ؛خسته وکوفته وهنوز استراحت نکرده بود فلانی می آمد دنبالش که :علی دایی بیا خونه ما مثلا فلان کار رامی خواهیم انجام دهیم ونمی توانیم؛ بدونه اینکه کمترین اعتراضی نسبت به بی وقت بودن یا خستگی کار روزانه یا مزد بکند بر می خواست وبدنبال حل مشکل همسایه می رفت ؛ واز اینکه توانسته گره ای را باز کند ابراز خرسندی می کرد ؛یادم هست این اواخر که برای مرخصی آمده بود هنوز خانواده دیدار اولیه را با او کامل نکرده بودند ؛یکی از همسایه ها که خانمی بود آمد وگفت«علی دایی خدا خیرت بدهد دندان مصنوعی من از دهانم افتاد ورفت داخل چاه والان برایم مشکل است که بدونه دندان باشم یا توان مالی ندارم دوباره چندهزار تومان بدهم تایک دست دندان دیگر بگذارم ؛برادری کن وزحمت بکش دندانم را از چاه بیرون بیاور » شهید ساده هم بیدرنگ برخواست لباس پوشید وبسرعت رفت ودندان آن خانم را از درون چاه بیرون آورد .

شهید ساده در طول مدت 63سال زندگیش آنقدر از این کارها کرده که اگر انصافاً کسی همه آنها را جمع آوری کند یک مجلد چند هزار صفحه ای می شود ؛شاهد حرف من قطعه فیلم ویدئویی است که توسط یکی از فرزندان(جواد) در سالهای بعد از شهادتش در روستای موجان از هم سن ها ورفیقها وهمشهریانش گرفته شده وموجود می باشد که همگی این افراد به پاک بودن ویاری رسان بودن شهید ساده شهادت می دهند.

کمتر کسی از کار او ناراضی می بود شاید اصلا کسی پیدا نکنی که ابراز کند از شهید ساده به من ظلمی شده است یا از او کاری را خواسته ام وانجام نداده اگر چنین کسی وجود دارد نویسنده این زندگینامه که فرزند او می باشد سخت مشتاق ملاقات این فرد است .

 

 

 

 

یک خاطره:

در سالهای حدود 30سال پیش وقتی جهت لایروبی قناعتهای روستای آمره رفته بودند شهید ساده وارد قنات شده وبعد از چند ساعت صدا می زند که به جایی رسیده که قنات ریزش کرده وکوره

( همان کانالها) بسته شده وآب زیادی جمع شده است ؛به چرخ کش

(کسی که در بیرون قنات بالای چاه می ماند وبوسیله چرخ چاه آوارهای چاه راکه مقنی درون دول می ریخت و باصدای یا علی هشدارمیداد که بکش بالا او نیز بوسیله دستها وکمک پاهایش چرخ را می چرخاند دول را بیرون می کشید )این مطلب را فهمانده و میگوید هر وقت گفتم یا علی سریع مرا بکش بیرون که اگر غفلت کنی آنوقت آب مرا با خود می برد ؛شهید ساده به وسیله دیلم چند ضربه به آوارهای ریخته شده می زند که ناگهان جلوی آب باز شده و در این وقت  شهید ساده صدا می زند یا علی ؛یا علی ؛ چرخ کش بدونه توجه به خطر موجود مدام سوال می کند بند باز شد ؛علی دایی بکشم ؛ که دیگر جوابی از شهید ساده به گوش نمی رسد ؛چرخ کش که نا امید می شود بخیال خودش مشد علی را آب خفه کرده پی حتماً چند لحظه دیگر مرده ی ورا از دهنه ی قنات بیرون می آورد ؛ با همین افکار به در دهنه چاه رفته ومنتظر می ماند ؛ بعداز ساعتی متوجه می شود یک نفر که صدایش به صدای علی دایی شبیه هست او را صدا می زند بدنبال صاحب صدا می رود می بیند چند پشته بالاتر علی دایی بیرون چاه نشسته ؛خوشحال می دود  و به محض رسیدن می پرسد علی دایی من منتظر جنازه تو بودم تو چطور زنده ماندی ؟ وشهید ساده با گرمی جواب می دهد حالا موقعش نبود .

 

 شهیدعلی ساده سه بار ازدواج کرد ؛از همسر اولش یک فرزند پسر واز همسر سومش که ازاهالی روستای وشاره بود صاحب هفت فرزند (6پسرویک دختر) شد؛ وسعی کرد فرزندانش را مثل خود عاشق علی(ع) واولاد علی(ع) گرداند وسفارش کرد در خدمت خلق باشند؛وسعی کنند گره از کار خلق بگشایند.

                                            این هم یک کمک به همشهری (استراحت بعد از یک خرمن کوبی در سندانگه همراه خانواده کربلائی امراله قزاقی

 

 دراسفند ماه سال 1362وقتی فرزند بزرگش بنام محمد رضا در عملیات خیبر در جزیره مجنون مفغودالاثر گردید ؛بدنبال او به جبهه رفت؛وبدنبال این حرکت اولیه چند بار در جبهه های غرب وجنوب شرکت کرد ونهایتاً در سال 64 در منطقه عملیاتی مهران در اثر اصابت ترکش با گفتن فقط یک یا حسین به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

روحش شاد وراهش پر رهرو باد